شمس الدين حافظ
58
ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى )
است ، قلمى است كه روى انگشتهاى قشنگ كمال الملك جا داشته است » . نام مسن كه در تاريخ روم به حمايت ادب و هنر معروف است زياد بر زبان دكتر غنى مىگذشت و از ستايشى كه براى آن هنردوست رومى داشت پيدا بود كه خود مانند او به لزوم حمايت هنر و هنرمند معتقد و علاقمند بود . نه تنها نقاشى كه شعر و موسيقى نيز با دل او داستانها داشت . تصادفى نبود كه آنقدر در پيرامون حافظ پر مىزد و يا آنكه كلنل وزيرى را به سرحد پرستش دوست مىداشت ، علت آن بود كه شعر حافظ بهترين بازگوى احساسات عارفانه و فيلسوفانهء او بود و موسيقى وزيرى بزرگترين ترجمان آن شعر . استاد وزيرى را با همهء شهرت جهانگيرى كه دارد كم كسى به غور و عمق مىشناسد . وراى آنچه مردم از او مىبينند و مىشناسند جهانى از اخلاق و فضيلت و عقل و فهم در او نهفته است كه درك آن جز به معاشرت طولانى و دقّت نظر خاصى ميسّر نيست و دكتر غنى از آنهائى بود كه اين مرد بزرگ را به عمق مىشناخت . دكتر آشنا زياد داشت به حكم آنكه خلقة براى معاشرت و دوستى ساخته شده بود ، اما اين هنر را داشت كه در اندازهگيرى شخصيتها و تحليل آنها بسيار دقيق بود و حساب هركسى را جداگانه نگاه مىداشت . بارها او را ديده بودم كه از كارهاى روزانهاش كه بيشتر ملاقاتهاى جان فرسا بود به ستوه مىآمد و شباهنگام مانند بيمارى جوياى پزشك ، از شهر به شميران به سراغ وزيرى و فرزين مىرفت و در صحبت آن دو بزرگ واقعا آرامش روح مىيافت و دردهاش را بهكلى فراموش مىكرد . اصل زندگانى در نظر دكتر غنى همين لذتهاى روحى و معنوى بود و اگر به ساير جهات زندگى اهتمامى و علاقهيى نشان مىداد مسلما براى وصول به اين هدف روحانى بود ، و تفاوت مرد حكيم با غير حكيم همين است كه وسيله را با هدف اشتباه نكند و دكتر غنى اين اشتباه را نداشت . براى دكتر غنى حساب دخل و خرج دشوارترين مسائل بود و به همين جهت زندگانى داخلى او را كسانش اداره مىكردند كه خود او هيچ حوصلهء آن را نداشت . يك روز به كاسهء آشى كه جلوش بود و به قوطى سيگارش اشاره كرد و گفت : زندگى ما بيش از اين نيست ، اين مقدار را از عريضهنويسى دم پستخانه هم مىتوان درآورد . دكتر غنى مسئلهء زندگى را در مكتب آناتول فرانس حل كرده بود و مانند او بشريت را با تمسخر آميخته با رحم و شفقت مىنگريست ، جهان را با همه ناهنجاريهايش و بلكه بهواسطهء ناهنجاريهايش زيبا و تماشايى مىدانست و مثل آناتول فرانس معتقد بود كه دنيا با ديوانگانش خوش است ، و بههمينجهت بود كه از مطالعهء مردم مختلف و برخورد با تيپهاى گوناگون لذت مىبرد و بهاصطلاح